Header

پادکست همایون قدیمی – طهران

1
524

پادکست همایون قدیمی

پادکست “طهران”


آدما حرفای نگفته رو با چشم رو شیشه ها مینویسن،
اینو فقط من می دونم که هر بار پامو میذارم توو اتوبوس،
صاف میام میشینم این ته،
رو صندلی آخر،
کنار شیشه.

همیشه چند تا پونز دستمه.
آدما رو می چسبونم به صندلیابعدمیشینم و زل میزنم به چشماشون،
حتی اونایی که سرشون توو گوشیاشونه،
حتی اون چشمایی که بسته اس،
حتی اون مردمکا با نقابای رنگی.

چشماشون حال این شهره؛
خاکستری،
قهوه ای تیره،
عسلی،
سبز،
آبی آسمونی.

یه وقتایی توو چشماشون نفس کشیدن سخت میشه،
یه وقتایی توو راه بندون این چشما میرسی به هزارتا بن بست،

به هزارتا راه در رو،پشت یخبندون بعضی چشما میشه هزارتا خاطره،
ها کرد،

همیشه یه دستمال توو جیبمه،
همیشه یکی رفته.
تا حالا توو نمِ چشمایِ کسی خیس خوردی؟

یه بار توو چشم یکیشون یه ساز دیدم وسط یه میدون بزرگ،
دور تا دور آدم،
آسمون شده بود یه بلندگوی بزرگ،
مردم با آهنگ میخوندن،
پا می کوبیدن،
دست میزدن،
بعضی چشما دو تا دستن،
بُلندت می کنن،
خاکِ رو زانوهاتو می تکونن،
لب میشن لبخند میزنن،
قند توو دلِ آدم آب می کنن،
تا حالا توو چشمای کسی حمومِ آفتاب گرفتی؟
نگم برات!

گاهی وقتا شل میشه این پونز،
بس که اون آدمه وول میخوره،
من عاشق اینایی ام که چشماشون دو دو میزنه،
توو فکر ساختنن،
خوردن به خِنِسی اما هر روز،
به هر جون کندنی هست یه آجر اضافه می کنن،
یه ردیف بالا میرن.

گاهی وقتا توو چشم بعضیاشون خوابم میگیره بس که ماتن،
هر چی دست جلوشون تکون بدی تکون نمیخورن،
هر بلایی سرشون بیاد حرف نمیزنن،
خیلی وقته ماشین حسابو گذاشتم کنار،
انقدر که چرتکه انداختنه چشمایی رو دیدم که یه هفته ی آخر ماهو صفر شدن.

تا حالا توو چشم یکی کم آوردی؟
تا حالا توو چشم یکی شرمنده شدی؟
تا حالا توو چشم یکی حسرت قورت دادی؟

یه بار یکی گفت:”آقا میشه فوت کنی توو این چشمم؟”فوت کردم؛چند بار پلک زد،
دور و برشو نگا کرد و گفت:”آخیش،حالا شد،نمیشه که همه بد باشن که”چرا توو اتوبوس کیسه ی تهوع نمیذارن؟که به جای نگا کردن به چشمایی که به جای چشمات به پایین تنه ات زل میزنن،سرتو بکُنی توش!

این دستفروشی که هر روز سر یه ایستگاه مشخص سوار میشه چرا سُفره می فروشه؟
مگه نمی دونه که آدما دیگه خیلی وقته که باهم سر یه سفره نمیشینن!
انقدر که توو بعضی چشما می تونی لم بدی،
پاتو دراز کنی،
توو بعضی دیگه بدجور مُعذبی؛
عینِ وقتایی که از این پایینِ شهر هر چی رو به بالا میری همه چی شیک تر میشه.

بعضیا توو چشماشون یه گلخونه دارن وقتی نگات می کنن بو گل میزنه زیر بینی ت،
ولی کَمَن،
تو این شهر گلخونه کمه،اینو تازه فهمیدم.

خیلی وقته تو رو پونز نکردم به صندلی ،
دل و دماغشو ندارم ،
چی دارم بهت میگم؟
حرفای تکراری.

من تو چشمای تو سه تا ایستگاه تلو تلو خوردم یادته؟
یادته یه پیرمرد آوازه خون دم گرفته بود: “مرا ببوس… مرا ببوس… برای آخرین بار…”
تو جا خالی دادی من پرت شدم وسط جمعیت.
ایستگاه بعد پیرمرده موقع پیاده شدن رو به رفتن تو گفت: من دلم واسه تهرون با ط دسته دارش تنگ شده. شنیدی؟ نشنیدی…

اما فردا صبح که پاتو بذاری تو این اتوبوس و صاف بری بشینی اون ته صندلی آخر کنار شیشه میخوام بهت اون درخت کنار خیابونو نشون بدم.

میخوام اون جوونه رو شاخه شکسته ش خوب نگاه کنی.
میدونی من هیچوقت اون ته رو صندلی آخر ننشتم اون قسمت مخصوص خانما بود…
مارو جدا کرده بودن…
مارو خیلی وقت بود که از هم جدا کرده بودن.

فردا که آوازه خون دوره گرد دوباره بیاره بیاد و بخونه: “مرا ببوس…” بیا دیگه جا خالی ندیم.


نویسنده: پریسا زابلی پور
دکلمه: همایون قدیمی
از مجموعه دکلمه های ارسالی توسط شما


logo-deklamaphone | لوگو دکلمافون

مشارکت در بخش های دیگر دکلمافون:

– آیا می دانید ما این امکان را برای شما فراهم کرده ایم تا دکلمه های زیبای خود را به صورت رایگان از طریق سایت آکادمی تخصصی دکلمه و گویندگی دکلمافون پخش کنید؟
کافیست به صفحه پخش رایگان دکلمه وارد شوید و فرم مربوط به آپلود را با توجه به شرایط ذکر شده تکمیل و ارسال نمایید.

– اگر با ما در زمینه های مختلف طراحی، تدوین، گرافیک، میکس و مسترینگ، تولید محتوا، دکلمه، گویندگی و … که مرتبط با فعالیت آکادمی دکلمافون است تمایل به همکاری دارید به صفحه همکاری با دکلمافون مراجعه و فرم مربوطه را تکمیل و ارسال نمایید.

– برای شرکت یا دنبال کردن بزرگ ترین مسابقات مجازی دکلمه ایران که توسط تیم حرفه ای دکلمافون برگزار می گردد به صفحه مسابقات دکلمه مراجعه نمایید تا شاید برنده جوایز نفیس این مسابقات شوید.شرکت در این مسابقات برای عموم آزاد و رایگان است.

مطالب مرتبط با این پست:

0

دیدگاهتان را بنویسید