Header

پادکست علیرضا فراهانی – سمیر

1
191

متن پادکست علیرضا فراهانی به اسم ” سمیر “


غبار چند ساله دیده ای…!
اینجاست…آیینه ی اتاق من…او ،منم…
منی که سال هاست در تارها مدفون شده
صداها بر استخوانم درد می سابند…
بیچاره ای که تنها سرفه هایش را دود می کند…
از سایه گریزان و از دنیا با چشم های قهوه ای بیزار…
تصمیمم را گرفته ام
زندگی را لای بقچه ای پیچیدم….
پدرم را به شمعدانی پشت پنجره سپردم …
و در آتش ظهری که به جوش آمده بود
به راه افتادم
گذشتم از کوه ها ،از ستاره ها و دریاها…
از ماه،از خورشید… از آبهاو سنگ ها…
عبور کردم ودر گیسوی سبز سرزمینی که
تنها نامش را روی تابلوی چوبی که انگار مفصل هایش را از دست داده بود خواندم متوقف شدم
«سمیر»
به پاهایم سقرمه ای زدم و ادامه دادم
اینجا پاییز کمی زودتر از راه رسیده است
و برگ ها زیر قدم هایم ،نفس های آخرشان را می کشند‌…
صدای دارکوب پیر ،ملودی این قتل نارنجی را رقم می زند و درختان از هراس کابوس تبر ها ،ناخن می جوند…
برگ ها…می ریزند….برگ ها می میرند…
روحم را به تنه ی درخت افرایی می بندم
و در ندانستن نقطه ای که ایستاده ام ،از هوش می روم…
به جرم
قتل برگ ها مواخذه شده ام…!!!؟
چشم که گشودم
نور خورشید از لولای در چوبی به چشمانم شلیک شد
عطر چوب سوخته
کوزه ی گلی کنج اتاق
و رنگین کمان، که بر شانه های روسری آویزان روی طاقچه می رقصید…
بوی پیراهن مادربزرگ می آمد
بوی زندگی…
خیره می شوم به بوسه های چسبیده روی شیشه …
در دستانم برگ زردی ست که رویش نوشته ام
«سمیر»
پیراهنی که ب تن کرده ام سوزن دوزی های پیرزنی ست
که دست هایش را هرگز ندیده بود…
خودش می گفت: دستانم ،در شکم مادر جا مانده است…
من از کوه ها گذشتم…
از پیچ و تاب نافی که زندگی وحشی را نقاب می زد
و دوباره در سمیر متولد شدم
اینجا پله ها..‌. پاییز …آسمان
ملکه با تاج سرخش
بوی تو را می دهد…

برای پدرم که دست های سختش را می پرستم
سلام پدر…
منم ،همان که ،تو فاخته می خواندی اش
حال من خوب است
راه می روم…
به پروانه ها خیره می شوم
پرواز می کنم‌…
در گوش قاصدک ها از آرزو حرف می زنم
دیگر از پاییز نمی ترسم
از چشم های قهوه ای
اینجا اسب سپیدی در اختیارم است
که برایم کتاب می خواند
گندم به دستانم می بندد
و از تو حرف می زند
در شکاف ابرها می خوابم
و باران را به اسم کوچکش می خوانم
ب خوشه های بنفش که می رسم
تو را می بینم
مست ، سرخ و خسته
که به دستانت شیره ی نارگیل می زنی
تا خطوط دردهایت کم شود
حال من خوب است پدر…
دوستت دارم…
فاخته


ویدئو ۱ دقیقه ای این پادکست (مخصوص اینستاگرام):

دانلود ویدئو پادکست سمیر


نویسنده: معصومه سیاه پشت
گوینده: علیرضا فراهانی
میکس و مسترینگ: محمد رئوفی
طراح کاور: امین تاجی
تولید شده توسط تیم دکلمافون


logo-deklamaphone | لوگو دکلمافون

مشارکت در بخش های دیگر دکلمافون:

– آیا می دانید ما این امکان را برای شما فراهم کرده ایم تا دکلمه های زیبای خود را به صورت رایگان از طریق سایت آکادمی تخصصی دکلمه و گویندگی دکلمافون پخش کنید؟
کافیست به صفحه پخش رایگان دکلمه وارد شوید و فرم مربوط به آپلود را با توجه به شرایط ذکر شده تکمیل و ارسال نمایید.

– اگر با ما در زمینه های مختلف طراحی، تدوین، گرافیک، میکس و مسترینگ، تولید محتوا، دکلمه، گویندگی و … که مرتبط با فعالیت آکادمی دکلمافون است تمایل به همکاری دارید به صفحه همکاری با دکلمافون مراجعه و فرم مربوطه را تکمیل و ارسال نمایید.

– برای شرکت یا دنبال کردن بزرگ ترین مسابقات مجازی دکلمه ایران که توسط تیم حرفه ای دکلمافون برگزار می گردد به صفحه مسابقات دکلمه مراجعه نمایید تا شاید برنده جوایز نفیس این مسابقات شوید.

مطالب مرتبط با این پست:

0

دیدگاهتان را بنویسید