داستان صوتی وابستگی – قسمت 6

متن قسمت ۶ داستان صوتی وابستگی

اثری از تیم آکادمی دکلمافون


تا الان حرفای علیرضا رو شنیدی…
خب منم حق دارم…
میخوام حرف بزنم ..

هر بار که باهاش راه میرفتم پاهام سست میشدن
هر بار که دستامو میگرفت دستام می لرزیدن
هر بار که نگاهش میکردم ، یهو چشمام تار می شد
هر بار که ازم معنی بودن رو می پرسید، انگاری زبونم بند می اومد
هر بار که به موندن کنارش فکر می کردم به خوش بین بودن فکرام شک میکردم …

میخواستم قبل از اینکه برم سکوتمو بشکنم
اما خب ، سکوت منو شکونده بود…

گاهی…
گاهی عاشقی کردن این نیست که سکوت کنی و درداتو بریزی تو خودت

می دونی ، گاهی عاشقی کردن اینه که درداتو رو شونه های کسی جا بذاری و حرفاتو داد بزنی،
اما شاید معنی داد زدن برای هرکسی فرق کنه !

خب آخه یه حرفایی رو نمیشه باصدای بلند گفت بعضی حرفا در گوشین نباید هر کسی بشنوشون ،
حتی بعضی از حرفای به ظاهر ساده رو مثل همین…

مثل همین دوست دارم…

شکستن سکوتم که بدتر از شکسته شدن دلم نیست
برا همین میخوام از اول اول منم تعریف کنم ..

بار اول که دیدمش برا قلبش ترسیدم
بار اول که دیدمش برا رنگ پریده ی صورتش ترسیدم
بار اول که دیدمش برای صدای لرزونش ترسیدم
اره هر بار که می دیدمش انگاری بار اولم بود ،
یه فرق بزرگ که تا الان به هیچ کسی نگفته بودم

قبل از اینکه بقیشو بگم باید یه اعترافی کنم…
الانم براش میترسم ،
میترسم برای اینکه شنیدم داره رو لبه های جوب راه میره ،
تنها سوار چرخو فلک میشه ،
دیگه تاتر نمیبینه و به ریلای قطار خیره نمیشه…

مگه یه آدم تا چه حد میتونه تغییر کنه و جای کارایی که دوسشون داشته رو با کارایی که ازشون بیزار بوده رو عوض کنه.. !

خب آخه خیلی سخته
خیلی سخته اینکه ببینی زندگی یه نفرو تغییر دادی ،
این که یه نفر بخاطرت تغییر کرده تا باهات همراه بشه ولی خودتم تغییر کردی !

شاید گاهی معنی عاشقی همین تغییر کردناست …
تغییری که فقط بخاطر تو اتفاق افتاده …
یادمه یبار که باهم داشتیم به ریلای قطار نگاه میکردیم بهم گفت : شاید بزرگ ترین درد این ریلا این باشه که هیچ وقت بهم نمیرسنو بعضی وقتا دستای ادما رو از هم جدا میکنن

اما دلخوشن ، دلخوشن به اینکه دارن یه سری ادمایی رو که از هم دور افتادن بهم میرسونن
الان که به حرفاش فکر میکنم میبینم چقدر زندگیمون شبیه به همون تعریف خودش از ریله
انگار مام دوتا ریل بودیم کنار هم که قرار نبوده هیچ موقع بهم برسیم … !


عوامل ساخت این قسمت:

 نویسنده: امیر صلح میرزایی
گوینده: بهار حسنپور
میکس و مسترینگ: محمد رئوفی
طراح کاور: علی عمله
تولید شده توسط تیم دکلمافون


logo-deklamaphone | لوگو دکلمافون

مشارکت در بخش های دیگر دکلمافون:

– آیا می دانید ما این امکان را برای شما فراهم کرده ایم تا دکلمه های زیبای خود را به صورت رایگان از طریق سایت دکلمافون پخش کنید؟
کافیست به صفحه پخش رایگان پادکست وارد شوید و فرم مربوط به آپلود را با توجه به شرایط ذکر شده تکمیل و ارسال نمایید.

– اگر با ما در زمینه های مختلف طراحی، تدوین، گرافیک، میکس و مسترینگ، تولید محتوا و … که مرتبط با فعالیت های ما است تمایل به همکاری دارید به صفحه همکاری با ما مراجعه و فرم مربوطه را تکمیل و ارسال نمایید.

– برای شرکت یا دنبال کردن بزرگ ترین مسابقات مجازی دکلمه ایران که توسط تیم حرفه ای ما برگزار می گردد به صفحه مسابقات پادکست مراجعه نمایید تا شاید برنده جوایز نفیس این مسابقات شوید.

مطالب مرتبط با این پست:

0

دیدگاهتان را بنویسید