داستان صوتی سیرک – قسمت 3

داستان صوتی سیرک – قسمت ۳

اثری از تیم آکادمی دکلمافون


( الی وارد کافه گالری می شود)
الی- سلام بهناز ، عصرت بخیر ، خوبی؟

بهناز- سلام الی ، امروز بهتری؟

مهران- سلام الی رو به راهی؟

الی- آره… میگرِن همینه دیگه… باید باهاش ساخت…

(صدای زنگ تلفن کافه)
مهران- سلام… بله… بله… چند دقیقه ی دیگه؟
چند نفر؟ چهار نفر؟ نیم ساعت دیگه… خواهش میکنم… خواهش میکنم… خدمت از ماست…

الی- اخطاریه ی پلمپ کافه ت به کجا رسید مهران؟

مهران-حلش کردم دیگه مشکلی نیست…

الی- آره دیدم حلش کردی…

الی (خطاب به بهناز)- یه عمر با این همه آدم سر و کله زدی ، درس دادی،
ازین دانشگاه به اون دانشگاه…
سیرک رفتنت دیگه چی بود؟
مگه تو همین کلاسات کم سیرک دیدی که حالا نشستی منتظر یه آدمی که اصلا نمی دونی میاد یا نه…

بهناز- هیچ چیز از تو مخفی نمی مونه نه؟
قدیما میذاشتی اول خودم بگم ، بعدش میگفتی می دونم…
تازگیا دیگه خودت میگی تا تهشا…

الی- ببخشید امروز یه کم عصبیم… برا همین…
اصلا ولش کن… ببخشید…

بهناز- یا یه حرفیو تا آخرش بزن یا …

مهران- الی همون همیشگی؟

الی- نه امروز چیزی میل ندارم باید برم…

بهناز- اتفاقی افتاده؟

الی-چیزیم نیست… فعلا… میبینمت…ببخشید…

محمد- خب مهران جان وقت حساب کتابه… چقدر تقدیم کنم؟

مهران- قابل تورو نداره استاد… بذار فردا حساب میکنیم… مراقب خودت باش…

محمد- دمت گرم… حتما… عصرت بخیر…
(محمد از کافه خارج می شود و یک ماشین جلوی در کافه رو به رویش می ایستد)

مرد- آقای محمد رئوفی؟

محمد- بفرمایید؟

مرد- لطفا سوار شید… اینم کارت شناسایی…

محمد- میشه بپرسم چرا؟

مرد- فقط چند تا سوال کوتاهه… بفرمایید لطفا…

بهناز- دیدی؟ مهران بردنش!

مهران- چیزی نیست…
موسیقیه زیر زمینیه و دردسراش…
نگران نباش…
شایدم رفیقای خودش باشن…
آخه این روزا این چیزا کلاس داره… جوه دیگه…
چهار روز میرن شمال عشق و حال ، گوشیا خاموش…
یعنی مثلا مارو گرفتن…
بعدش میان خاطرات بازداشتگاهو تعریف می کنن و ازین حرفا…

بهناز- ساعت چنده؟

مهران- پنج و نیم…

بهناز- از آدم بدقول متنفرم…

(صدای زنگ تلفن کافه)
مهران- بفرمایین… بله همینجاست… در خدمتم…
سیرک؟! بله بله تشریف دارن… حتما… حتما…
با شما کار دارن!

بهناز- با من؟!

مهران- بله با شما!

بهناز- سلام… خواهش میکنم…
نه نمیتونم تا ۸ بمونم چند جا کار دارم…
باشه… سه شنبه ساعت ۸… خدا نگهدار آقای مربی…

مهران- این یا دیوونست یا خیلی زرنگه…

بهناز-چطور مگه؟

مهران- میگه از ۱۱۸ شماره ی تو رو پیدا کردم…

بهناز- الان این خیلی زرنگی میخواد؟!

مهران- نمیدونم… یه جوری بود…

(الی به کافه باز می گردد)
الی-یه اخطاریه انقدر ارزش داشت اون بچه رو لو بدی؟!

مهران- چی داری میگی؟

الی- خودت خوب میدونی چی میگم…
دم در دو نفر اومدن محمدو بردن… درسته یا نه؟!

بهناز- تو از کجا میدونی؟

الی- دیدم… ولی چون تو واقعیت نمیخواستم ببینم رفتم…

مهران- باز خواب زده شدی تو؟

الی- میشه بگی اون ۴ نفری که رزرو کردن کجان؟!
نیومدن نه؟! پشیمون شدن آره؟! بس کن…
مهران… دعا کن مشکلی براش پیش نیاد… فقط دعا کن!…

بهناز- وایسا الی…
(الی و بهناز کافه را ترک میکنند)


عوامل ساخت این قسمت:

 نویسنده و خواننده تیتراژ پایانی: میلاد تهرانی

گویندگان به ترتیب ورود:
الی مسیحا
بهناز دلشب
مهران فایضی
محمد رئوفی
محمدرضا حسینی

صداگذاری و میکس : محمد رئوفی

در مورد عوامل ساخت داستان صوتی سیرک بیشتر بدانید

تولید شده توسط تیم دکلمافون


logo-deklamaphone | لوگو دکلمافون

مشارکت در بخش های دیگر دکلمافون:

– آیا می دانید ما این امکان را برای شما فراهم کرده ایم تا دکلمه های زیبای خود را به صورت رایگان از طریق سایت دکلمافون پخش کنید؟
کافیست به صفحه پخش رایگان پادکست وارد شوید و فرم مربوط به آپلود را با توجه به شرایط ذکر شده تکمیل و ارسال نمایید.

– اگر با ما در زمینه های مختلف طراحی، تدوین، گرافیک، میکس و مسترینگ، تولید محتوا و … که مرتبط با فعالیت های ما است تمایل به همکاری دارید به صفحه همکاری با ما مراجعه و فرم مربوطه را تکمیل و ارسال نمایید.

– برای شرکت یا دنبال کردن بزرگ ترین مسابقات مجازی دکلمه ایران که توسط تیم حرفه ای ما برگزار می گردد به صفحه مسابقات پادکست مراجعه نمایید تا شاید برنده جوایز نفیس این مسابقات شوید.

مطالب مرتبط با این پست:

0

دیدگاهتان را بنویسید