داستان صوتی سیرک – قسمت 2

داستان صوتی سیرک – قسمت ۲

اثری از تیم آکادمی دکلمافون


بهناز- عالی بود آقای مربی!

میلاد- ممنونم خانم ردیف ۲ صندلی ۱۱ !

بهناز- با اینکه همه چیز خوب پیش رفت ، نمیدونم چرا مردم هیجان زده نشدن!

میلاد- تو فکر میکنی مردم میان که همه چیز خوب پیش بره؟
چیزی که هیجان زده شون میکنه ، اتفاق هاست!
اگه بندباز صد بار هم از رو طناب رد شه ، وظیفه شو انجام داده…
اونا میان که افتادنشو ببینن…
یه شب یکی از شیرها به جای اینکه از آتیش بپره ، به من حمله کرد…
باید صدای دست هاشونو میشنیدی…
چه هیجانی… چقدر خوشحال بودن…
امشب اون ها از شیرها نا امید شدن نه از من…

بهناز- ببین من به این منفی بافی ها عادت ندارم! شایدم حق با تو باشه!
ولی من تا چیزی رو با چشای خودم نبینم باور نمیکنم!

میدونی؟ تو منو به شدت یاد یکی از دوستای قدیمیم میندازی…
خیلی دوست دارم یه بار از نزدیک ببینیش…
یه کافه گالری داره تو خیابون ولیعصر… کافه لعنتی…
فردا ساعت ۵ بیکاری؟

میلاد- آره امشب شب آخر بود…
معلوم نیست شهر بعدیم کجا باشه…
فعلا که تهرانم… فردا ساعت ۵ میبینمت ، تو “کافه لعنتی”

“لعنتی”… چه اسم باحالی داره … منو یاد زندگیم میندازه… شبت آروم…

بهناز- شبت بخیر… تا فردا…

(روز بعد بهناز وارد کافه گالری می شود…)
مهران- به به ببین کی اومده؟! خوش آمدید استاد!

بهناز- من که تقریبا هر روز اینجام ، خوشم میاد یه جوری برخورد میکنی انگار صد ساله همو ندیدیم!

مهران- (خنده) بهش میگن مشتری مداری! عادته دیگه… سخت نگیر استاد…

بهناز- میشه انقدر به من نگی استاد؟!

مهران- نه نمیشه! تورو خدا باز شروع نکن بهناز! …
اونقدر از این ها که میان میگن به ما نگین استاد و ما شاگردیم و مقام استادی بالاست و از این حرف ها بدم میاد که نگو! حالا ته دلشون ذوق میکنن ها ولی جلوی جمع واسه ما متواضع میشن!
البته بلا نصبت شما استاد!

بهناز- ببین مهران ، امروز با یه آدم زبون نفهم تر از خودت قرار گذاشتم!
خواستم ببینیش ، ببین میفهمی فازش چیه؟

مهران- باز نمونه ی جدید آزمایشگاهی پیدا کردی و آوردیش اینجا روانکاوی؟!

بهناز- طرف تو سیرک کار میکنه!

مربی شیرهاست فکر کن! با چهار تا شیر سر و کله میزنه!

مهران- اسمش چیه؟

بهناز- نمی دونم!

مهران- طرفو دعوت کردی اینجا اسمشو نمی دونی؟!

بهناز- حالا تو هم به چه چیزهایی گیر میدی… اومد می پرسیم ازش… اگه خوش قول باشه کم کم باید پیداش بشه!

مهران- تا بیاد بذار محمد اتود آهنگ جدیدشو بزنه گوش کنیم ، دو ساعته منتظره برم سر میزش…

بهناز- باشه برو…

(مهران به طرف محمد می رود)
مهران: محمد جون شرمنده معطل شدی!
کوکش کردی؟؟

محمد- دشمنت شرمنده مهران جون… آره کوکه کوکه …

مهران – پس بریم..

محمد- باشه آقا بریم…

(محمد شروع به خواندن ترانه میکند)

مهران- عالی بود محمد جان عالی بود… خیلی لذت بردم… مرسی… مرسی… ایشالا کاملشو کی باید گوش کنیم؟

محمد- فدات مهران جون قربونت برم… ایشالا تو همین روزا تنظیمش میکنم که پخشش میکنم….

مهران- موفق باشی عزیزم…. مرسی…


عوامل ساخت این قسمت:

 نویسنده: میلاد تهرانی

گویندگان به ترتیب ورود:
بهناز دلشب
میلاد تهرانی
مهران فایضی
محمد رئوفی

خواننده،گیتار، صداگذاری و میکس : محمد رئوفی

در مورد عوامل ساخت داستان صوتی سیرک بیشتر بدانید

تولید شده توسط تیم دکلمافون


logo-deklamaphone | لوگو دکلمافون

مشارکت در بخش های دیگر دکلمافون:

– آیا می دانید ما این امکان را برای شما فراهم کرده ایم تا دکلمه های زیبای خود را به صورت رایگان از طریق سایت دکلمافون پخش کنید؟
کافیست به صفحه پخش رایگان پادکست وارد شوید و فرم مربوط به آپلود را با توجه به شرایط ذکر شده تکمیل و ارسال نمایید.

– اگر با ما در زمینه های مختلف طراحی، تدوین، گرافیک، میکس و مسترینگ، تولید محتوا و … که مرتبط با فعالیت های ما است تمایل به همکاری دارید به صفحه همکاری با ما مراجعه و فرم مربوطه را تکمیل و ارسال نمایید.

– برای شرکت یا دنبال کردن بزرگ ترین مسابقات مجازی دکلمه ایران که توسط تیم حرفه ای ما برگزار می گردد به صفحه مسابقات پادکست مراجعه نمایید تا شاید برنده جوایز نفیس این مسابقات شوید.

مطالب مرتبط با این پست:

0

دیدگاهتان را بنویسید